سگ سیاه افسردگی(ویدیو) – داستانی آموزنده و شنیدنی برای همه!

سَرِنَخی به داستان سگ سیاه افسردگی...

چند سالیه که در اینستاگرام و شبکه‌های اجتماعی، سایت‌ها، ویدیوها و برنامه‌های مرتبط از افسردگی با عنوان سگ سیاه یاد می‌کنند. با سرنخک همراه باش تا به شکل کامل شباهت سگ سیاه به افسردگی رو باز کنم و به زبون ساده بهت بگم از کجا این اصطلاح وارد دنیای افسردگی شد؟! در ابتدا بذار قصه رو برات تعریف کنم:

من یک سگ سیاه داشتم؛ اسمش افسردگی بود

من یه سگ سیاه داشتم؛ اسمش افسردگی بود.
هر زمان که سگ سیاه ظاهر می‌شد، احساس پوچی می‌کردم و به نظر می‌رسید زندگیم کند شده. اون بدون هیچ مناسبتی و بی‌دلیل می‌تونست بهم سر بزنه و به سراغم بیاد تا غافلگیرم کنه.
سگ سیاه باعث می‌شد من پیرتر از سنم به نظر بیام و زندگی رو حس کنم.

وقتی به نظر میرسید که زندگی برای دیگران لذت‌بخش و دوست‌داشتنیه؛ برا من نبود! چون من فقط می‌تونستم با اون سگ دنیا رو ببینم. کارهایی که قبلا برام لذت‌بخش بودند، ناگهان متوقف شدند!

سگ سیاه افسردگی دوست داشت من کم اشتها باشم. حافظم رو پراکنده و گاز گاز کرده بود. انجام هرکاری یا رفتن به هرجایی با حضور سگ سیاه، به انرژی فوق‌العاده زیادی نیاز داشت.

بو برده بود که چقدر اعتماد به نفس زیادی داشتم و واسه همین اون رو تو مهمونی‌ها و دیدارهای اجتماعی بو میکشید و وقتی موفق میشد پیداش کنه، فراریش می‌داد.

بزرگترین ترسم این بود که بقیه از من و سگی که همراهم بود باخبر بشن. نگران بودم درباره من قضاوت کنند. احساس شرم زیادی از حضور این سگ در کنار خودم داشتم. پس کلی انرژی صرف می‌کردم که حضور این سگ رو از بقیه پنهان کنم! و چقدر خسته‌کننده‌ست پنهان کردنِ یه درد احساسی…

سگ سیاهِ افسردگی من باعث شده بود که به چیزهای منفی فکر کنم و از اتفاقات منفی صحبت کنم. برای همین من زیادی حساس و تحریک‌پذیر شدم و دیگران به سختی با من معاشرت می‌کردند.

اون عشق منو گرفت و صمیمیتم رو با معشوقم از بین بُرد.

اون عاشق این بود که تا نیمه‌های شب من رو با افکار بسیار منفی و درحال تکرار بیدار نگه‌داره. و بدتر اینکه دوست داشت بهم یادآوری کنه فردا قراره چقدر خسته و بی انرژی باشم…

حمله سگ افسردگی به این معنی نیست که فقط کمی ناراحت یا غمگین باشی… بلکه باهات کاری می‌کنه که احساس خالی بودن بکنی!

هرچی سنم بالاتر می‌رفت، سگ سیاه‌رنگ افسردگی هم بزرگتر می‌شد و دیگه عادت کرده بود که تقریبا همیشه همراهِ من باشه. با چیزای مختلفی میدویدم و دنبالش می‌کردم تا فراریش بدم. اما اغلب اوقات اون برنده میشد و از پیش من نمیرفت. میومد روم و وزن سنگینش باعث میشد خوابیدن راحت‌تر از بلند شدن بشه.

پس منم تلاش کردم با رو آوردن به مشروب، مواد یا سیگار، به خودم کمک کنم؛ که هرگز حقیقتا کمکم نکردند!

در نهایت من احساس می‌کردم که بسیار تنها شدم و از همه‌چیز و همه‌کس دور بودم. سگ سیاه افسرده بالاخره موفق شده بود زندگی من رو ازم بدزده. در واقع وقتی تمام شادی خودت رو تو زندگی از دست بدی، کم کم از خودت سوال می‌کنی: هدفِ زنده بودنم چیه؟

خوشبختانه در اون مرحله بود که موفق شدم به یه متخصص روانشناس مراجعه کنم. این اولین قدمی بود که برای بهبود حالِ خودم برداشتم و به نوعی نقطه‌ی عطفی بود در زندگی من…

من یاد گرفتم که اصلا مهم نیست کی هستی، چه شکل یا چه سن و سالی داری؛ اون سگ روی زندگی میلیون‌ها نفر تأثیر گذاشته و هر روز میذاره… همچنین یاد گرفتم قرصِ جادویی‌ای نیست که روی همه جواب یکسان بده. بعضی آدما با مصرف کردن دارو خوب میشن و برخی دیگه باید راه‌های دیگه‌ای رو امتحان کنند. مثل مراجعه به جلسات رواندرمانی و مشاوره روانشناسی.

همینطور از ماجرای سگ سیاه افسردگی یادگرفتم که اگر بتونی با آدمای نزدیک زندگیت صادقانه از احساسات و عواطفت صحبت کنی، خودِ این بسیار کمک کننده است.

مهم‌تر از همه یاد گرفتم که از سگ سیاه روانشناسی نترسم و چنتا از ترفند‌ها و بازی‌های سگم رو یادگرفتم. مثلا اینکه هرچقدر مضطرب‌تر و خسته‌تر باشی، پارس کردن‌هاش بلند‌تر میشه. پس مهمه که یادبگیری چطور ذهنت رو در آرامش نگه‌داری.

یا مثلا یادگرفتم که تو دنیای علمی روانشناسی ثابت شده که ورزش کردن منظم میتونه مشابه مصرف داروهای ضدافسردگی، برای درمان افسردگی خفیف تا متوسط موثر باشه. ینی نمیخوای قرص بخوری؟ ورزش منظم رو انجام بده. مثل قرص‌ها، تأثیرات مثبت مشابهی رو روی بدنت میذاره. پس خوبه که بری بدوی یا پیاده‌روی کنی و سگت رو به نفس نفس زدن بندازی و کاری بکنی ازت عقب بمونه. نتونه بهت برسه.

یه دفتر افکارنویسی روزانه برای خودت درست کن و خُلقت رو داخلش یادداشت کن. مثلا اینطوری خلقت رو درجه بندی کن:

  • عالی
  • خیلی خوب
  • بدک نیستم
  • بدم
  • خیلی بدم
  • شدیدا بد هستم

و هربار که مودت تغییر کرد و دوست داشتی، تو دفترچه درجه‌اش رو علامت بزن و درباره افکار و احساساتت در اون لحظه بنویس. این کمک می‌کنه ریشه‌های افکارت رو کم کم بشناسی و بتونی به کمک مشاور متخصص روانشناسی بهشون به مرور رسیدگی کنی.

یا مثلا داخل همون دفتر عادت کن بابت چیزهایی که دوسشون داری، سپاسگزاری کنی.

مهم‌ترین چیزی که باید به یاد داشته باشی اینه که مهم نیست چقدر حالت بد میشه… تا وقتی که قدم‌های درستی برداری و با آدم‌های مناسبی صحبت کنی، روزهایی که سگِ سیاه به سراغت میاد، میگذرند و تموم میشن.

نمی‌خوام بگم که از سگ سیاه ممنونم؛ اما می‌تونم بگم که تو این سال‌ها برای من بهترین معلم بوده! اون منو مجبور کرد که وضعیت زندگیم رو دوباره بررسی و ارزیابی کنم و تلاش کنم گره‌های بسته شده رو کم کم باز کنم؛ و البته که زندگیم آسون‌تر شد. همینطور یاد گرفتم که به جای فرار از مشکلاتم، بهتره اونا رو بغل کنم!

سگِ سیاه افسردگی می‌تونه همیشه بخشی از زندگی من باشه؛ اما هرگز دیگه نمی‌تونه اون هیولایی که بود، دوباره بشه. همین سگِ کوچولوی تحتِ اختیار باید بمونه!

و یاد گرفتم اگر در رنج هستم، هرگز از درخواست کمک کردن نترسم!

کمک گرفتن خجالت‌آور نیست! تنها احساسِ شرمندگی اینه که زندگی کردن رو از دست بدی...

خب… این بود داستانِ معروف سگ بزرگِ افسردگی! حالا میخوام راجب تاریخچه‌ی این داستان و چند نکته دیگه باهات صحبت کنم:

چه کسی اولین بار اختلال افسردگی رو به سگی سیاه‌رنگ تشبیه کرد؟

من کمی تحقیق کردم و متوجه شدم که این تشبیه اولین بار توسط هوراس ( به انگلیسی Horace) شاعر رومی در 65 سال قبل از میلاد استفاده شده.

و بعده‌ها وینستون چرچیل نویسنده انگلیسی از این تشبیه برای توصیف حالِ افسرده‌ی خودش و اطرافیانش استفاده کرده. و در سال 2007 یک کتاب با عنوان « من یک سگ سیاه داشتم اسمش افسردگی بود » توسط متیو جان‌ اِستون (به انگلیسی Matthew Johnstone) در همین رابطه منتشر شد. و بعده ها در سال 2012 سازمان بهداشت جهانی ( به انگلیسی who) از روی کتاب سگ سیاه افسردگی انیمیشن سگ سیاه افسردگی رو با تصاویر نقاشی‌شده بسیار جذاب از روی همین کتاب منتشر کرد.

ویدیو سگ سیاه افسردگی دوبله فارسی

راه چاره و درمان سگ سیاه افسردگی چیه؟

برای مقابله با افسردگی، باید انواع افسردگی و نشانه‌های اون رو بشناسی و بدونی افسردگی در مردان و زنان چطوریه. و سپس با این آگاهی بگردی به دنبال یک متخصص روانشناس و جلسات درمانی خودت رو شروع کنی.

برای این مسیر، عضو خبرنامه افسردگی بشو و بعدش حتما مطالب زیر رو مطالعه کن:

منبع I Had a Black Dog book I had a black dog, his name was depression
حتما توصیه می‌کنم بخونی:
نظر بقیه رو بخون و نظر بده...

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

میخوام افسردگیمو درمان کنم🥺
رزرو وقت مشاوره با روانشناس
وقتش رسیده که افسردگی خودت رو درمان کنی